خداونـــــــــــــدا...

خداونـــــــــــــداقرارم باش و یارم باش
جهـــــــــــــــان تاریکی محـــــــــض است
میترسمــــ ..
.
کنــــــــــــــارم باش ...


حال که این چنین میروی یادت باشد ...!!
چیزی به جا نگذاری مبادا برگردی و اشکهایم را ببینی!
قرار نیست بیقرار ی ام را بفهمی!
قرار نیست بدانی که چند جای این نوشته با اشک خیس شده
و چند واژه را پنهان کرده ام
قرار نیست بفهمی دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است.
قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرده
اما اینها را برایت می نویسم برای روزی که تو دلتنگ باشی
دلتنگ کسی که دوستش داری...!

فاصله
ها، دره ایست
پر از واژه های معلق
در حجم سکوت سرد و فریاد بغض شکسته ام
ناقوس های هراس و
درد
در تعفن تناسخ
حسرت
که پیله های
تنهایی را
در دام عنکبوتی
عقربه های طوفان
زده سرنوشت نانوشته ام
به اسارت نشسته
...

دوســــــتای خوبــم سلام من برگـــشـــتم
شـــرمنده یه کــمی طــولانـــی شــــــــد
ممــنونم از دوســـتانی کــــه رفـــاقتــشــونــو در نبــودم ثابـــت کــردن
از این به بعد سعی می کنم هــــر روز آپ کنم بیایدســــر بزنیــــد
میبــــــوســـــــــــــــــــــــمتون
بای...