گذشته
هیچوقت یک پرنسس نمیشد..
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت و آن را بالا برد که همه ببینند. بعد، از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم.
ما از عروسک کمتریم
آنها مرده بودند و زندگی می کردند
ما زندگی می کنیم و مرده ایم . . .
این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..!
خسته می شوند از رنگ تکـــراریت..
این روزهـــا دوره رنگین کمــــان هاست..!

هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ قَلَمــــــــی ست
که از داغـــی ِ ایـن همــــــــه دَرد آب شـد
هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ واژه هـــــایـی ست
که از سطــر سطــر ِ آسمـــــان دِلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پـَــر کشیدنـــد
هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ کـــــودک ِ درونـــــــــی ست
که هــر روز در جویبــــار ِ خیــــال تـــو آب تَـنـــی می کنــد
هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ دریــــــــایـی ست
که هــر شــب مـرا غَـــــ ــرق در رویـــــــــــــاهـا می کنـد
هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ بوســــــــه ها
و آغــــــــــــــــوش ها
و عشـــــق بـازی هایی ست
که عطـــر ِشان جـا مــــــــــــانـده اینجــا
در شهــــــــری که تــــو در آن هستی
و هرگــــــز نخواهـــی بـود
هــــــــــوای ِ مــن ...
هــوای ِ خاطـــره هـایی ست که به دســت ِ فرامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوشی نمی روَنـــد

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد
میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست


میدونی؟؟
باید بفهمی وقتی دلت میگیره...تنهایی!!!
باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی!!!
باید عادت کنی که با کسی درد دل نکنی!!!
باید درک کنی که هرکس مشکلات خودشو داره!!!
باید بفهمی وقتی ناراحتی...دلتنگی....یا بی حوصله ای....
هیچ کس حوصله ی تورو نداره...!!!
دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند...!!!
همه خودشون انقدر درد سر دارن که حوصله گند اخلاقیای تورو ندارن...!!!
همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن...!!!
که به حرفات گوش بدن یا وقتی تنهایی کنارت باشن...!!!
ولی...ولی تو نباید اینجوری باشی...!!
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست !
اگر برف بیاید هست
اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من !
اگر تو باشی هستم ؛ اگر نباشی ... !
یه وقتایی لازمه یکی کنارت باشه !
کاری نکنه و حرفی نزنه !!!
فقط و فقط باشه !
برای شاعر بودن و نوشتن ، نیازی به بهانه ندارم
کافیست نباشی
من میتونم دنیا رو یه دستی فتح کنم به شرطی که اون دست دیگه ام رو تو گرفته باشی
مقصد مهم نیست، مسیر هم مهم نیست، حتی خود سفر هم چندان مهم نیست؛ همسفر خیلی مهمه
از عجایب عشق اینکه : تنها همان آغوشی آرامت می کنه که دلت را به درد میاره !!!
شجاعت مـے خواهد
وفادار احساسـے باشـے
کــه میدانـے
شکست مـے دهد
روزے نفسـهاے دلت را
من و تــــــــو
برای رسیدن به هم
هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه
در بی کران زندگی
۲ چیز است که افسونم می کند
آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست
و خدا که نمی بینم ولی می دانم که هست ...
فاجعــــه یعنى…
آنقدر در تو غــرق شـــده ام
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین....

برای تو می نویسم…
دلتنگی هائی که دست از سر دلم بر نمی دارد.
دلتنگی که فاصله را اصلا نمی فهمد !
نزدیک باشی و اما دور…دور…دور !
تنها که باشم تمام دنیا دیوار و جاده است.
تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند
پر از کوچه هایی که همه آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست
می رسند!
میگم:به زندگی ای که می تونستیم کنار هم داشته باشیم امّا...
الآن نداریم!!!
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ...
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
ای کاش میشد در این لحظه ودر این وادی آرام و دل انگیز
به نقطه ای میرسیدم به گونه ای که گوئی اینجا شروع شده ای
واز بودنت وداشتنت خدا را شکر میگزارم.../
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته.
با منی هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است .
صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست
حالا باز هم من آمده ام اینجا
کنار دلواپسی های شبانه ام، کنار شعله ور شدن شمع وجودم ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد.
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است
اما بدان احساساتم هنوز گرم گرم اند با اینکه می دانم همه چیز تمام شده است
و حالا می نویسم و می دانک که هرگز نخواهی خواند
اتش عشق درچشمانم غوطه می زند ولی هرگز نخواهی دید
نه،توهرگزمرانخواهی فهمید ومن بااین همه اندوه ازکنارت خواهم گذشت
و باز تو درک نخواهی کرد
اولا فکر میکردم من خیلی تنهام، و تنهایی بزرگترین عذابه
بعدش فهمیدم همه تنهان، خودشون نمی دونن! فهمیدم هیچکس تنها نمیشه بلکه همه از همون
اول تنها هستن.
و البته بازهم به نظرم تنهایی بزرگترین عذابه.
چندوقت پیش درکم از تنهایی کاملتر شد. تنهایی چیزی نیست که بشه به دستش بیاری یا از
دستش بدی. کسی یا
چیزی نمیتونه تنهائیت رو از بین ببره. تنهایی وصلهی زندگی آدماست. آدما نمیتونن تنهایی رو
از هم دیگه بگیرن. فکر میکنن میتونن، اما نمیتونن. اینم یکی از خداتا خریتیه که آدما دارن!
آخه کسی که خودش تنهاست
چطوری میتونه تنهایی یکی دیگه رو درمون کنه؟ فوق فوقش دوتایی تنهاییاشونو شریک میشن
تا کمتر درد بکشن.
به اینجا که رسیدم فهمیدم خدا باید باشه. و البته تا اینجا تنهایی همچنان بزرگترین عذابه!
تازگیا فهمیدم تنهایی با احساس بیپناه بودن فرق داره. خیلی هم فرق داره.
آدما همه تنها هستن اما خیلی کمن
آدمایی که پناه و تکیهگاه ندارن. وقتی بیپناهی رو تجربه کردم، به خودم گفتم: "گند زدی! به تنهایی
هم میشه گفت عذاب؟ درد؟
نمي دانم کدامین اميد را
نااميد کرده ام
و کدام خواهش را نشنيدم
و به کدام دلتنگي خنديدم
که اين چنين
دلتنگم
دلتنگم،
دلتنگ ...!
کنارت هستند...
تا کی؟
تا وقتی که به تو احتـیاج دارند..
از پیشـت میروند یک روز...
کدام روز؟
وقتی کسی جایت آمد..
دوستت دارند...
تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوسـت داشـتن پیـدا کنـند..
میگویند عاشـقت هسـتند..
برای همیشه..! نه......
فقط تا وقتی که نوبت بـازی با تو تمام بشود..
و این است بازی باهـم بودن!!
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که
آنها را راه ندادند...
تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست وعهدهایی که
کسی آنها را نیست...