<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>        فاصله ها  </title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com</link>
<description>  ˙·٠•●♥ دنیای امروزی ما  ♥●•٠·˙</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 22 Dec 2016 22:06:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>رفتن آدم‌ها</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/763</link>
<description>گاهی ممکنه رفتن بعضی از آدم‌ها، برایمان شبیه غول وحشتناک شبهای بچگی‌مان بشود. بیایم باور کنیم همه رفتن‌ها که بد نیست. همه رفتن‌ها که فاجعه نیست. همه رفتن‌ها تیغ نیست که خش بندازد روی نازیکهای دل ما. همه رفتن‌ها همیشگی نیست! بعضی‌ها موقتی می‌روند. می‌روند تا مدتی خلوت کنند... گوشه دنج یک کافه بنشینند، زندگی‌شان را با تمام روابط‌شان بالا و پایین کنند و کلی نقشه بکشند برای روزهای نیامده... همه رفتن برای همیشه را بلد نیستند...</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2016 22:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/763</guid>
</item>
<item>
<title>سرماى زمستون</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/762</link>
<description>سرماى زمستون رو كه با دو تا ژاكت و دستكش شال گردن ميشه تحمل كرد. مهم اينه كه دلت سرد نباشه كه اونو هيچ كاريش نميشه كرد. دلهاتون همیشه گرم باشه انشالله🌺</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2016 21:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/762</guid>
</item>
<item>
<title>یلداست امشب...</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/764</link>
<description>دوباره دور هم جمع می شویم و بلندترین شب سال را کنار هم صبح می کنیم... در این شب های سرد، دلمان را گرم می کنیم به بودن آدم هایی که دوستشان داریم... هندوانه می خَریم... هندوانه ای که مثل آینده در بسته ست و از درونش خبر نداریم... مثل زندگی که سرخ و شیرینش چقدر خوب است و کال و بی مزه اش چقدر بد... انار دان می کنیم ولی باید حواسمان باشد لباس هایمان را لک نکند چون ردش برای همیشه باقی می ماند... تمیز کردنش فقط کار را خراب تر می کند .لکه ها پخش می شوند، بیشتر می</description>
<pubDate>Tue, 20 Dec 2016 19:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/764</guid>
</item>
<item>
<title> دل هست دیگر</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/761</link>
<description>دل ست دیگر گاهی میگیرد و گاهی میتپد به یاد لحظاتی و شاید همان لحظه ست که یهو متنفر میشوی از بودن از تمام تنهایی های نا تمام بودن های نابود. اون وقتکه شاید دلت یک پنجره بخواهد و بارانی نم نم و اگر تند باشد که چه بهتر بروی زیر آن و اشک بریزی و شاید آسمان هم نفهمد باران چشم هایت بیشتر از باران اوست میگذری از کوچه باغ های خاطرات دور در پس درخت هایی که با وجود پروراندی و حالا فصل برگ ریزان دلی ست بی تاب و چه سخت است که دلت هوای کسی را میکند که نه میدانی کیست و</description>
<pubDate>Sun, 18 Dec 2016 21:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/761</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/760</link>
<description>آهسته بیا چیزی هم ننویس نظر هم نگذار همان که بخوانی بس است</description>
<pubDate>Sun, 18 Dec 2016 20:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/760</guid>
</item>
<item>
<title>خوشبختی گاهی</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/759</link>
<description>می دونی خوشبختی گاهی آنقدر دم دستمان است که نمیبینیم حسش نمیکنیم چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن خوشبختی بود خنده های کودکیهامان شیطنت ها آهنگ های نوجووانیمان خوشبختی بود اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است، سرد یا داغ است زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم گفتند ساکت، مردم خوابیده اند و ما غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم</description>
<pubDate>Thu, 01 Dec 2016 20:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/759</guid>
</item>
<item>
<title>مشکل امروزت</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/758</link>
<description>عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم، در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست.. نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است... آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و اشک ریختیم و بعد فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیایمان ویران شد، در سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دور دور دور شده که حتی ناراحتمان هم نمیکند....</description>
<pubDate>Fri, 22 Jul 2016 18:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/758</guid>
</item>
<item>
<title>امید</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/757</link>
<description>وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است پس هیچ وقت نا امید نشو بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی ...</description>
<pubDate>Sun, 17 Jul 2016 06:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/757</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی</title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/756</link>
<description>در زندگی از چیزهای زیادی می ترسیدم و نگران بودم, تا اینکه آنهارا تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم. از تنهایی می ترسیدم، یاد گرفتم خود را دوست بدارم. از شکست می ترسیدم، یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست. از نفرت می ترسیدم، یاد گرفتم به هر حال هر کسی نظری دارد. از درد می ترسیدم، یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازم است. از سرنوشت می ترسیدم، یاد گرفتم من توان تغییر آن را دارم. از گذشته می ترسیدم، فهمیدم گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد.</description>
<pubDate>Sat, 16 Jul 2016 06:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/756</guid>
</item>
<item>
<title> یادت باشه </title>
<link>https://amirpazoki.blogfa.com/post/755</link>
<description>یادت باشه در هر شرایطی که باشی مردم برای تو حرف درمیارن اگه قرار باشه حرف مردم روی تو تاثیر بذاره شک‌ نکن نمیتونی زندگی کنی چرا فکر میکنی باید همه رو راضی نگه داری! تو‌ خودت باش! هر کس خوشش نیومد که نیومد اصلا مهم نیست اگه خودت رو بازیچه دست حرف مردم بدهی! این میشود نقطه ضعف تو میشود چکشی که با آن به سرت بکوبند و تو را اذیت کنند چون دیگر نقطه ضعف تو را پیداکرده اند. آخرش فکر میکنی چی میشه یک‌ من ناراحت بوجود میاد که هم خودت و هم خانواده ات رو نابود میکنی</description>
<pubDate>Fri, 15 Jul 2016 18:01:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>sami</dc:creator>
<guid>amirpazoki.blogfa.com/post/755</guid>
</item>
</channel>
</rss>
