نعلبند قصه ما

 

 

بخاطر ميخي نعلي افتاد


بخاطر نعلي ، اسبي افتاد


بخاطر اسبي ، سواري افتاد


بخاطر سواري ، جنگي شكست خورد


بخاطر شكستي ، مملكتي نابود شد

و همه اينها بخاطر كسي بود كه ميخ را خوب نكوبيده بود....

دنيا مجموعه اي از انسانهاي كوچك و بزرگ است. برخي توان بزرگ بودن را دارند

و از همان ابتدا بزرگي مي كنند و برخي كوچك مي آيند و كارهاي بزرگ مي كنند.

نعلبند قصه ما هم آدم كوچكي است كه بي آنكه خود بداند اثري بزرگ دارد.

همه ما آدمها اثر گذار هستيم زيرا در دنيا هيچ خلقتي بي هدف نيست.

كارهايي كه انسانها انجام مي دهند بي آنكه خود بدانند در گذر روزها به اثر بزرگي

مبدل مي شود . اثري ماندگار ....


پس يادمان باشد هر كار ما، حتي كوچك، اثري بزرگ دارد كه شايد در همان لحظه ما نبينيم ....

 

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 1:22 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

" به خاطر بسپاریم "

 

 

زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.

تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.

 زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست  "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"، شروع کن تا بزرگ شوی ...

اگر قبل از رفتن کسی خوشبخت بودید ؛ بعد از رفتنش هم می توانید خوشبخت باشید...

باد با چراغ خاموش کاری ندارد ؛ اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

ما فقط برای یک بار جوان هستیم ؛ولی با یک تفکر غلط می توانیم برای همیشه نابالغ بمانیم ...

بخشش؛ گذشته را دگرگون نمی سازد؛ ولی سبب گشایش آینده می شود...

و در آخر :
ما نمی توانیم تعیین کنیم چند سال زنده خواهیم بود؛ اما می توانیم تعیین کنیم چقدر از زندگی بهره ببریم...

نمی توانیم تک تک اعضای صورتمان را انتخاب کنیم؛ اما می توانیم انتخاب کنیم که چهره مان چگونه به نظر برسد...

نمی توانیم پیش آمدن لحظات دشوار زندگی را متوقف کنیم؛ اما میتوانیم تصمیم بگیریم زندگی را کمتر سخت بگیریم..

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 3:34 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

آرامش

 

همیشه زیباترین هایت را جاری کن

  "جهنم" مکانی جغرافیایی در جایی نیست

       بلکه حالتی از روح ناراضی است!!

          رضایت درون یعنی "بهشت"

"آرامش" هنر نپرداختن به مسائلی است...

    که حل کردنش سهم


        خداست...

[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ 12:41 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

شفای درون

special prayer for healing the patient دعای مخصوص برای شفای بیمار

 

لوییز هی:

درکتاب شفای درون میگه: تمام بیماری ها از افکار سرچشمه میگیرند

یعنی افکار ما هستند که بیماری ها را تولید میکنند

مثلا سرطان ناشی از نبخشیدن است، بیماری قند بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن

سردرد انتقاد از خود وترس، زکام آشفتگی ذهنی،

درد نیاز به محبت وآغوش گرم ،فشار خون مشکل عاطفی دراز مدتی که حل نشده

پس باید ذهن مان را بشوییم دیگران را ببخشیم خودمان را ببخشیم

بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده حتی خودمان

 گذشته را رها کنیم  ولباس شادی به تن کنیم  وکارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی آییم به خدا بسپریم

تا از بیماریها رهایی پیدا کنیم

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 3:30 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

زیباترین...

 
زیباترین انسانهایی که دیدم چشم رنگی ها نبودند،

قد بلندها،لب برجسته ها،مو بلوندها هیچ کدام زیباترین نیستند

آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند،زیباترین نیستند.

زیباترین ها فقط شبیه به حرفهایشان هستند،و چقدر دوست داشتنی اند
 
انسانهایی که شبیه به حرفهایشان هستند

آنهایی که بوی انسانیت از ده متریشان به مشامت می رسد

آنهایی که چایت کنارشان سرد میشود و ارامششان در وجودت رخنه میکند.

اگر در زندگیتان یک زیباترین دارید،قدرش را بدانید.

آنها بسیار اندک اند.
 
[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 10:9 AM ] [ يه دوست ]
[ ]

مداد سفید

 

 

همه مداد رنگی ها مشغول بودند ، به جز مداد سفید !!!
هیچکس به او کار نمیداد.
همه میگفتند : تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها ، تو سیاهی شب گمشده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر ستاره کشید ...... که کوچک و کوچکتر شد
صبح ، توی جعبه ی مداد رنگی ها
دیگه مداد سفیدی وجود نداشت و جای خالی او هم با هیچ رنگی پُر نشد
به یاد هم باشیم ، شاید فردا ، ما هم نباشیم .......

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 2:12 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

به سوی پاییز

به سوی پاییز، پاییزی که احساس را در دلم دوباره زنده میکند

دلتنگ قدم زدن در کوچه باغ ها ، فرار از غم ها ، به سوی تویی که تمام هستی منی

ماه ابان می تابد بر سرزمین بی مهری ها ، ماهی به رنگ عشق…

سخت گذشت فصل های بی محبت ، و باز آمد پاییز پر از طراوت…

کاش خزان نمیگذشت ،برای منی که از بهار هیچ خاطره ای دگر ندارم….

بوی عطر پاییز و آرامش من با صدای خش خش برگها ، با آمدن نم نم بارانها و باز می آید

ابرها ، می وزد آن بادی که با خود عشق را به همراه می آورد

رنگهای تکراری ، در فصل های تکراری ، پاییز هزار رنگ با دلی یکرنگ….

من و پاییز و یک دنیا عشق ، و اینبار با حس و حالی دیگر به دیدار خزان میروم…

خزانی که با تو آمد و زندگی ام را لبریز از حس عشق و محبت کرد…

و من به شوق دیدن پاییز گذراندم فصل های بی روح را ، من به عشق خزان به انتظار ماندم انتظاری برای ماندن ،

با نگاهی دیگر دنیا را دیدن….

برگها میریزند ، تا درختان رها شوند از اینهمه سنگینی بر روی خود اشکها از چشمانم میریزند

تا دلم رها شود از اینهمه غم درون خود….

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 12:30 PM ] [ الهام ]
[ ]

ﺁﺩﻣﻬﺎ



ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭ , ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻓﻘﻂ ﻏﻤﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ !!

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﺪﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ

ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺗﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩ , ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ..

ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﺗﺮ ﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

[ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 ] [ 5:24 PM ] [ الهام ]
[ ]

تنهايي

 

دسـت بـه “صورتـم” نـزن !

می تـرسم بیـفتـد

نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !

و بعــد

سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد

و بـاز

من بمانم و تنهــــــایی …!!!

 

 

 

[ چهارشنبه سی ام مهر 1393 ] [ 8:48 AM ] [ منتظر ]
[ ]

زندگی یعنی همین ...

http://www.axgig.com/images/61621962912438670983.jpg

 

خیال کن ...

همین که دلتنگ کسی هستی که نیست

که بی آغوشش آرام نمی شوی

که فقط خیالش مال توست

که خاطرش هرگز غروب نمی کند

                                     که حرفهای زیادی برای گفتن داشتی و نشنیده رفته

که هیچ رویایی برای خواب تو نداشت

که جاودانگی عشق یک واژه است

که نطفه هر چه خاطره را در رویا بسته اند

که امید جز یک مشت خیال نیست

که در هیچ بودنی ماندنی نیست

که همه ی دارایی ات همین دل است

که به امانت برده است

خیال کن

زندگی یعنی همین

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 11:12 AM ] [ يه دوست ]
[ ]

........

 

 

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas17/30.jpg

 

 

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :


“بیخـــیآل“…

 

 

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 12:30 PM ] [ منتظر ]
[ ]

من ساده ام آري ساده ام .....

 

به قول حسين پناهي:

 

در زندگي گاهي باخته ام !!

 

گاهي با كسي ساخته ام!!

 

گاهي گريه كرده ام!!

 

گاهي بخشيده ام!!

 

گاهي فريب خورده ام !!

 

گاهي افتاده ام!!

 

گاهي در تنهايي مرده ام!!

 

اما حال زمانش رسيده كه بگويم : من از تمام اينها درس آموخته ام!!اكنون خوشحالم كه خودم هستم

 

. شايد ساده باشم!! اما صادقم. من خودم هستم!! و اين برايم كافيست......

 

خدايا ...

 

بابت هر شبي كه بي شكر سر بر بالين گذاشتم

 

بابت هر صبحي كه بي سلام به تو آغاز كردم

 

بابت لحظات شادي كه به يادت نبودم

 

بابت هر گره كه به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم

 

بابت هر گره كه به دست خودم كور شد و مقصر تو را دانستم

                     

  مرا ببخش

 

كمكم كن كه بفهمم تو كنار مني  نه رو به روي من ......

 

 

                                                   

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 8:37 AM ] [ منتظر ]
[ ]

دلم مي لرزد!!!!!!!!!

 

مــے لـــرزכ ؛

כلــمـ را مـےگــویــمـ ، 

وقتـے ڪــﮧ لبــפֿــنـכتــ ، رو بـــﮧ مـטּ باشـכ...

 

 

 

 

 

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 8:36 AM ] [ منتظر ]
[ ]

دل نوشته

امير 

عيدت مبارك

نميدونم چي بگم

ولي خيليا بازم منتظرتن

چون همه ازت بي خبرن

نبودنت، يهويي رفتنت برا همه گنگه

نميدونم به اوناييكه سراغتو ميگيرن چي بگم

مثلا به مهشيد خانوم، الميرا خانوم و خيلي از دوستاي ديگه كه حتي من آدرس وبشونو ندارم و نميشناسيم همو

حرفاييكه خودت گفتي رو بگم؟

آخه به نظرت با اين حرفا ميشه دل مارو آروم كني امير؟؟؟؟؟

دارم آتيش ميگيرم از اينكه بيشتر از يه سال شده كه ديگه بهم نميگي:

 غول چراغ جادوي من

 ستاره تمام شبهاي تاريكي مطلق من

 ماهان تابان شبهاي غربت من

 

امير

خيلي دلم برات تنگ شده.

ميخام اين حرفاييكه بهم گفتي رو بزارم تو وبت شايد بقيه كسايي هم كه مثل من از نبودنت آزار ميكشن يه كم آروم شن.

 

 

 

 

سلام

 

 

می دونی وقتی این نوشته ها رو داری می خونی باید خیلی خیلی خوشحال باشی ازاینکه دیگه

مرزی بین ما وجود نخواهد داشت و هیچ چیزی نمی تونه ما رو از هم دور کنه پس حالا بخند با

صدای بلند زود باش می خوام صدای خنده هاتو بشنوم بخند دیگه چون دیگه من صحبت از

دلتنگی نمی کنم چون الان که اینها رو می خونی باید دقیقا الان روبه روت باشم

روبه روی هر آنچه که تا به اینجا از آن دور بودیم

هی هی هی ....

بخند دیگه ما با هم کلی حرف زدیم که هیچ چیزی ما رو نمی تونه از هم جدا کنه 

.

.

.

.

.

.

 امیرت تموم شدنی نیست من همیشه در کنار شما خواهم بود

چون بدون شما کسی رو ندارم . تازه در کنار شما  و تو این شرایط پیش اومده خیلی چیزها یاد

گرفتم:

اینکه سکوت تنها درسی هست  که ما نمی تونیم اونطور که باید باشه  یاد  بگیریم .

اینکه هیچ وقت نتونستیم که به خودمون اونجوری که بایده احترام بذاریم .

اینکه تنها  ترس از داشتن مشکلات می تونه به راحتی انسان را تو خودش بکشه نه خود انسان .

اینکه حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .

اینکه نگذاریم عصبانیت هامون  بر ما چیره بشه .

اینکه که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر بدیم .

اینکه خونسرد باقی بمانیم و هیچ وقت یک طرفه به قاضی نرویم .

اینکه آرامش یه نعمت خیلی خیلی بزرگه البته اگر این شانس رو داشته باشیم تا  قدر اون را بدونیم .

اینکه بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .

اینکه پولدار باشی هیچ وقت برات نمی تونه شخصیت بیاره.

اینکه اگه تو بهترین کشور دنیا هم که باشی فقط خواست خدا هست که می تونه چیزی رو تغيیر بده .

اینکه زندگی کردن و واسه اون جنگیدن خیلی بهتر از مردنه .

اینکه مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .

اینکه گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی  تازه می فهمی از درد های کوچک است که همش ناله

میکنیم اما وقتی درد بزرگتر باشه اونوقت لال میشیم.

 

خداحافظی نکردم چون قرار نیست نبودنی تو کار باشه پس ما همه باهمیم  بگذار تقدیر هر چه میخواهد ورق بزند.../

 

سه چیز را با احتیاط بردارین

 

قدم،قلم، قسم

 

سه چیز را پاک نگه دارین

 

جسم،لباس،خیال

 

از سه چیزکار بگیرین

 

عقل،همت، صبر

 

از سه چیز خود را دورنگهدارین

 

افسوس، فریاد، نفرین

 

سه چیز را آلوده نکنیم

 

قلب، زبان، چشم

 

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نكنيم

 

خدا، مرگ و دوست

 

 

اميرم

از خدا ميخام هرجا كه هستي شاد باشي

هميشه به يادتم

 

 

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 1:2 PM ] [ منتظر ]
[ ]

 

"اگر دلت گرفته 

سکوت کن... 

این روزها کسی 

معنای دلتنگی را نمی فهمد."

 

 

[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 10:50 AM ] [ منتظر ]
[ ]

گاهی دلتنگی هایی داری

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما فقط باید سکوت کنی 

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود

گاهی دلگیری..

شاید از خودت و شایدم از دیگری 

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 7:25 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

یه وقتا...

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

 

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 7:48 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

جنس نور و نیاز و اجابت

 

میخواهم امشب تا سحر، ستاره بچینم.
از تمام بندهای «جوشنم»، تمنّا می بارد
دروازه های اجابت  جرأت استغاثه ام را دو چندان می کند.
دریچه ای رو به ملکوت و خدایی که در این نزدیکی است

مُصحف تو را پیش رو می گشایم.
تو را به حق اسماء جلاله ات، تو را به حق کرامتی که سابقه آن را بر روح و جانم نمایانده ای، تو را به حق عنایتی که در سایه سار آن، سال هاست ریزه خوار سفره نعمتت بوده ام، بر من ببخش همه نافرمانی هایم را، ای خوب بی همتا!
زیر سایه کلماتت، زیر سایه کتاب مقدّس نشسته ام؛ بِکَ یا اللّه  بِکَ یا اللّه
تو را به نام تو می خوانم؛ «یا مَنْ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی»
از شعله های عذابت بیم دارم؛ «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهرَبُ الْخائِفوُن»
بنده شرمسارت را بپذیر، «یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُدینُون»
با تمام اشتیاقم به سویت آمده ام؛ سرمایه ام، محبّتی است که به عالم نمی دهم؛ «یا مَنْ بِه یَفْتَخِرُ المُحِبُّون» شکوه های دلم را می دانی.
آب توبه، چشم هایم را صیقل می دهد؛ امشب، سرنوشت مرا در «ماورا» رقم می زنند
دستگیره های دعا، مرا به تو می رسانند؛ از خودم خالی می شوم.
تمام حرف هایم مسجّع شده اند؛
«اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب»
آهنگ بغضم، سکوت شب را می شکند
همه پُل ها کوتاه شده اند. آسمان، روی دست هایم، بذر امید می پاشد. با دلم عهد کرده ام از نور آغاز شوم، عهد کرده ام، عهد نشکنم
گویند صدای بال فرشتگان، در تمام فضا منتشر می شود.
هوای این شب ها، عطر اجابت می دهد.
این شب های تا سحر روشن را به هیچ شب و روز و ساعتی نمی دهم؛

لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
بر چشم هایم نور بصیرت ارزانی دار، یا أَبْصَرُ مِنْ کُلِّ بَصیرٍ
می خواهم این ثانیه ها را به تمام زندگی ام پیوند زنم.
می خواهم این رکعت ها را به تمام نمازهایم سرایت دهم، می خواهم بر تن تمام واژه هایم، «جوشنی» بپوشانم از جنس نور و نیاز و اجابت(( آمین))

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 9:25 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

کاش میشد نه ....؟

عکس عاشقانه
 

کاش می شد در زمان عاشقی

 

عشق را در هر کجا فریاد زد

 

در زمان گیر دار زندگی

 

لحظه ها را یک به یک احساس داد

 

کاش می شد در شمار لحظه ها

 

عشق بی قید و قفس را یاد کرد

 

در حضور گرم و پرشور دو دست

 

عشق را اینچنین نجوا کرد



[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 7:11 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

قشنگ ترین بهانه

 

http://axgig.com/images/62538531612987469583.jpg

 

دلم

 

 بهانه ی" تو"را دارد!

 

میدانم که می دانی بهانه چیست؟

 

بهانه

 

همان است که شب ها خواب از چشم خیس من می دزدد

 

بهانه

 

همان است که روزها میان انبوهی از آدمها چشمانم را پی تو می گردادند..

 

بهانه

 

همان صبری است که به لبانم سکوت می دهد تا گلایه ای نکنم از نبودنت.....

 

 

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 7:0 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

قاب عکس من

 

  خنده زیبایت را ماهاست درتمام وجودم  نگه داشته ام

 

آن زمان که صورت زیبایت را در ذهنم بیاد می اورم  اتش برجانم میزنی  

 

شبهایی که دلتنگی دیوانه ام میکنه باز همین تو را در آغوش میکشم

 

اتش قلبم را با سردی وجودت کمی سرد میکنی

 

برسینه ام میفشارمت تا فشار قلبم تسکین یابد

 

ومثل هرشب با اشکهایم تمام روحم  را میشویم

 

و تو لبخند میزنی ومن از دوریت دیوانه میشوم

 

ای قاب عکس زیبا تو با ارزشترین دارایی منی

‎‎

 

 

 

 

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 8:26 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

حرف دل

 

 

خیلی وقته است ندیدمت دلم برای صدایت پرمیکشه ‎

دلم تنگ چشمانت شده     

 تنگ حرف زدنهایت   ‎

امشب روز دیگر و هوا هوای دیگری برام شده

بوی عشق می آید ‎

و صدای عاشقی‎

احساس  خیلی خوبی دارم ‎

تمامت را احساس میکنم‎

عطر روحت تمام اتاقم را پرکرده است‎

نمی بینمت اما میدانم که هستی ‎

وقتی درحسم آرام به من می گویی

دلم خیلی خیلی خیلی

برایت تنگ شده است‎

خوشبختی را باتمام وجودم به آغوش میکشم

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 8:6 PM ] [ يه دوست ]
[ ]

برگرد فقط برگرد......................

 

از دور دوستت داشتم !

بی هیچ عطری

آغوشی

نگاهی

یا حتی بوسه ای

تنها دوستت داشتم …

اما حالا كه نيستي …

چه کنم با اینهمه وابستگی؟

 

[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 3:53 PM ] [ منتظر ]
[ ]

تو را چشم در راهم .....

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

 

تظاهر به بی تفاوتی،

 

تظاهر به بی خیـــــالی،

 

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما. . .

 

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

 

این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

 

تــــــــو بنویس...

 

از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت...

 

از هرچه دلتـــــ می گوید !

 

بنویس برایـــــــــم...

 

دوستان شما بنویسید...

 

[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 12:24 PM ] [ منتظر ]
[ ]

پدرم .......


دور افتاده ام

 

دور از کسی که دوستش دارم.


حلالت نمیکنم…


به خدا حلال نمیکنم فاصله هارا…

 


بابا كاش اونروزا ميتونستم بغلت كنمو بگم كه خيلي دوست دارم.



روزت مبارك باباجونم

 

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 1:38 PM ] [ منتظر ]
[ ]

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد


هَـمیشه بـآید کَسـی باشد


کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد


هَـمیشه بـآید کسـی باشد


تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد


بـآید کسی باشد


کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد


کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد


كسي بـآشد


کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد


کسی بـآشد


کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن


بفهمد به توجّهش احتیآج داری


بفهمد کـــہ درد دارے


کـــہ زندگی درد دارد


بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ


بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ


همیشه باید کسی باشد


همیشه.... 




دلم تنگته 



[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ 8:48 AM ] [ منتظر ]
[ ]

مادرم غصه نخور من مي بينمت!!!!!!!!


اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت

ميگریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ

دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم

دوستت دارم.  كاش ميتوانستم بگويم روزت مبارک




[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 8:38 AM ] [ منتظر ]
[ ]

ولی.... افسوس.... که رویا بود....


توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار...


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود....





[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 12:54 PM ] [ منتظر ]
[ ]

نوشته هایی ماندگار از عزیزی که دگر بین ما نیست( روحش شاد)

سلام دوستان تنهائی من  

خیلی دیر کردم اومدم اما اومدم اینجا بوی ایران را میدهد بوی روزهای دل بستن 

روزهای دوست داشتنی . روزهای آرزوهای من خوبین ؟

دلم می خواد الان داد بزنم با صدای بلند بگم همتون رو دوست دارم 

شما پر ارزش ترین چیزهای زندگی من هستین و خواهین بود .

دوستتون دارم  .

آخ که نمی دونید چقدر حرف دارم با شما 

آخ که چقدر دل تنگم برای تک تک شما ها...

 اینجا سرمای وحشتناکی داره وخیلی سرد هیچ خبری از بهار نیست

ای کاش الان پیش شما ها بودم گر چه می دانم زمان هزار بار هم که بنوازد

دیگر شما را نخواهم دید ومن از شما واسه همیشه  دور مانده ام ...

آنقدر دور که مرا نمی بینی ومن هرروزبا آمدن به اینجا تک تک شما را به یاد می آورم

دلم برای همتون تنگ شده

یه خواهش

این جمله زیر رو با صدای خیلی  بلند داد بزنید و بخونید :

دوستتون دارم

عید همتون مبارک


عکس های عاشقانه و رمانتیک

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 1:31 AM ] [ الهام ]
[ ]

نوشته هایی ماندگار از عزیزی که دگر بین ما نیست

مرجان سرخ


می دونین دلم  تواین لحظات آخر بد جوری گرفته 

 به اندازه ی سکوت این دیوارهائی که اینجا هستند

دلم گرفته به اندازه ی فرار لحظه هائی که تا به حال داشتم

و به اندازه ی صدای فریادها وبه اندازه ی همهمه

 تنهایی هام وآخ که چقدر دلم تنگ می شود برای دیروزها دیروزهایی که

در انتظار فردایی روشن گذشتند

ودلم می لرزد از امروزهایی که به تاریکی دچار شده اند .

با خود می گویم ای خدای روشنی ها ، به کجا می کشانی لحظه هایم را؟!!

چگونه رقم می زنی این تقدیرم را ....

دلم سخت دلتنگ روزهایی ست که بزرگ ترین خواسته ام به دنبال دلخوشی ام پ

چه زود در کوچه های  بی خیالی کم رنگ شد

 وبزرگ ترین ناراحتی ام در قشنگ ترین آرزوهام و امیدهام محو شد ند.

چه زود گذشت روزهایی که زیبایی ها را به اندازه ی دنیا بزرگ می دیدم

و دنیا را به اندازه ی زیبایی ها قشنگ

چه زود رفت روزهایی که در پس کوچه های انتظار به دنبال سرنوشت بودم

و نگاه های گرم را به جاده ی امید دوخته بودم

چه زود رفتند روزهایی که در کنار تنهایی خویش

حرف از عشق و امید بود وآینده  حرف از شادی بود و زندگی و اما چقدر زود

 آن همه قشنگی جای خود را به تنهاییه مطلق در ثانیه های بی فردایی دادند

 وناگاه نور وامید وآینده در هم پاشید.

و من آواره ترین انسان ممکن شدم

 حال اینک در خودم دارم دست و پا  میزنم ومیترسم به عقب برگردم

 و همینطورمیترسم به جلو نگاه کنم

این لحظات  وضع عجیبی دارم .به آینده ناامیدم

 مدام به خودم  امید میدم و تیکه کلامم شده : " اگه بخوای میشه"

یه  کمی که خوش بین میشم به خودم تشر می زنم که " خیال بافی نکن پسر ! " .. ؟

يه جورايي احساس خلاء ميكنم !

 می دونین الان یه جایی از زندگیم وایسادم که خیلی واسه رسیدن بهش تلاش کردم

ولی همه چیز انگار رنگ پریده شده واسم

 همش به خودم میگم خدایا می خواهی صبرم را تست کنی

سخت است تو بهتر از همه می دانی که سخت است  من اما تلاشم را می کنم ..

و کنار می آیم با همه شرایط موجود

به شرطی که با یک مسئله جدید و بزرگ غافلگیرم نکنی

بعد میرم تو فکر و به شما فکر می کنم

و همتون رو دوست دارم

و ممنونم که با حرفاتون منو تو یادتون زنده نگه داشتین

تو این مدت نمی دونم چطور تشکر کنم اما همتون رو دوست دارم

امشب آخرین شبی هست که مهمان شما هستم

زیر آسمانی که سقفش با شما مشترک هست

دلم برای همتون تنگ میشه

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 12:52 PM ] [ الهام ]
[ ]