همه به شما میگویند:

سال خوبی داشته باشید

ولی من به شما می گویم:


 
 "سال خوبی را برای خودتان خلق کنید..."

 

به فکر اومدن روزهای خوب نباشید !

 

آنها نخواهند آمد …

 

به فکر ساختن باشید...

 

روزهای خوب را باید ساخت...

 

ارزو ميكنم بهترين معمار سال جدید باشيد...



تاريخ : دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ | 0:38 AM | نویسنده : يه دوست |

تنها خداست که می‌داند


بهترین


در زندگی چگونه معنا می‌شود!


من در سال نو آن بهترین را براتون آرزو میکنم   

                            
سال نو مبارک!



تاريخ : یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ | 1:30 AM | نویسنده : يه دوست |
 

 

 

امسال خیلی چیزا یاد گرفتم .

شاید چیزایی که امروز یاد گرفتم به اندازه  عمر برام بیارزه

 اتفاقاتی که امسال افتاد و شاید تا آخر عمرم فراموش نکنم .

درسهایی گرفتم که خیلی بهم کمک میکنه . شاید خود اتفاقات  تلخ بود

اما درس شیرینی بهم داد . 

یاد گرفتم که همیشه به عقلم رجوع کنم و هیچ وقت به حرف قلبم گوش ندم .

و اینکه همیشه بهترین کار چیزیه که عقلم میگه نه قلبم .

حتی تو عاشقی که قلب حرف اول رو میزنه ، باید به عقل رجوع کرد .

یاد گرفتم همیشه راست بگم . ممکنه اولش یکم اذیت بشم یا حتی خیلی چیزای دیگه

اما عاقبت بهتری نسبت به دروغ گفتن داره .

حداقلش وجدانت راحته که حتی اگه برات بد تموم شد ، ولی تو راستشو گفتی .

یاد گرفتم هر کاری دارم میکنم ، تمرکز و حواسم به همون باشه .

اگه تمرکزم بهم بخوره یا حواسم پرت بشه ، ممکنه عواقب جبران ناپذیری داشته باشه . 

یاد گرفتم همیشه خونسردیم رو حفظ کنم . اگه خونسرد باشم و خودمو کنترل کنم 

حتی تو بدترین شرایط میتونم بهترین تصمیم رو بگیرم . 

یاد گرفتم اگه با خدا باشی ، خدا نجاتت میده 

هیچ وقت نباید فکر کنی تو رو یادش رفته . همیشه به یادته حتی اگه بنده ی بدی باشی

اگه واقعا از ته دل یه چیزیو ازش بخوای ، اگه به صلاحت باشه خودش واست ردیف میکنه

یاد گرفتم خدا هیچ وقت نمیذاره آبروی بندش بره . میتونه تو بدترین شرایط دستتو بگیره و

بکشتت بیرون از اون وضعیت بدت .

یاد گرفتم عجله نکنم . هیچ وقت عجله نکنم .

چون آخرش فقط پشیمونیه و حسرت .

یاد گرفتم هر کاری یه زمان مناسب داره . اگه زمان مناسبش نرسیده به اون کار دست نزنم .

چون نتیجش میشه شکست و بدبختی . 

 اینایی که گفتم و یاد گرفتم ، شاید هر کدوممون هزار بار شنیده باشیم .

شاید افراد زیادی اینا رو به ما گوشزد کردن و ما اهمیت ندادیم .

اما بهتون قول میدم اگه همین چند تا چیز رو ، یاد بگیریم زندگی ها از این رو به اون رو میشه

آخر سال هم نزدیکه دیگه چیزی نمونده  دلم میخواد یادی کنم از بهترین دوستی که یادش با

ماست و همیشه دلم براش تنگ میشه و هلالیت میخوام از عزیزی که هنوزم از دستم دلگیره



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ | 20:6 PM | نویسنده : يه دوست |
 

 

مردی با پدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت.

از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی برای مرده های شما نماز می خواند؟»

چوپان گفت: «ما کسی را برای این کار نداریم».خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان! »

چوپان مقابل جنازه ایستادویکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!»

مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟

چوپان گفت:بهترازاین بلد نبودم

مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.

شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.

از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»

پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»

مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،

با خداوند گفتم: “خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود

یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست.

ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟»



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 15:51 PM | نویسنده : امیر |

 

 

یه چیزایی اگه بشکنه باهیچ چسبی نمیشه درستش کرد...*مثل دل آدما*

 

یه چیزایی رو اونجوری که باید قدرشوبدونیم ،نمیدونیم*مثل پدرومادر*

 

یه چیزایی رونمیشه تغییرداد*مثل گذشته*

 

یه چیزایی روباهیچ پولی نمیشه خرید*مثل محبت*

 

یه چیزایی رو نبایدازدست داد*مثل دوست واقعی*

 

یه چیزایی رونمیتونیم تحمل کنیم*مثل آدمای چاپلوس ودروغگو*

 

یه چیزایی هزینه نداره اماخیلی حال میده*مثل خندیدن*

 

یه چیزایی خیلی گرونه*مثل تاوان*

 

یه چیزایی خیلی تلخه*مثل حقیقت*

 

یه چیزایی خیلی سخته*مثل انسان بودن*

 

یه چیزایی خیلی زشته*مثل خیانت*

 

یه چیزایی خیلی باارزشه *مثل عشق*

 

یه چیزایی تاوان داره*مثل اشتباه*

 

یه چیزی همیشه هوامون رو داره ....

.

.

.

.

.


    مثل ♥خدا♥



تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ | 17:10 PM | نویسنده : يه دوست |
 

 

باور کن هيچ کس نمی تواند

چيزي که مال توست را از تو بگيرد

و تمام دنيا نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند

همــه چیــز سـاده استــــــ

زنـدگــی... عشــق...

دوستـــــــ داشتــن... عـادتــ کــردن...

رفتــن... آمــدن...

امــا چیــزی کـه ســــــاده نیستـــ

بـاور ایـن سـاده بـودن هـاستـــــــــــ...

در حسرت گذشته ماندن ...

چیزی جز از دست دادن امروز نیست !

تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود

یکبار سی ساله ...

یکبار چهل ساله...

و یکبار هفتاد ساله ...

در هر سنی که هستی روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی

چرا که مثل روزهای دیگرفقط یکبار تکرار خواهد شد

هر روز از عمر تو زیباست و لذتهای خودش را دارد

به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشیم



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ | 14:45 PM | نویسنده : يه دوست |



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ | 20:53 PM | نویسنده : يه دوست |

 

 

بخاطر ميخي نعلي افتاد


بخاطر نعلي ، اسبي افتاد


بخاطر اسبي ، سواري افتاد


بخاطر سواري ، جنگي شكست خورد


بخاطر شكستي ، مملكتي نابود شد

و همه اينها بخاطر كسي بود كه ميخ را خوب نكوبيده بود....

دنيا مجموعه اي از انسانهاي كوچك و بزرگ است. برخي توان بزرگ بودن را دارند

و از همان ابتدا بزرگي مي كنند و برخي كوچك مي آيند و كارهاي بزرگ مي كنند.

نعلبند قصه ما هم آدم كوچكي است كه بي آنكه خود بداند اثري بزرگ دارد.

همه ما آدمها اثر گذار هستيم زيرا در دنيا هيچ خلقتي بي هدف نيست.

كارهايي كه انسانها انجام مي دهند بي آنكه خود بدانند در گذر روزها به اثر بزرگي

مبدل مي شود . اثري ماندگار ....


پس يادمان باشد هر كار ما، حتي كوچك، اثري بزرگ دارد كه شايد در همان لحظه ما نبينيم ....

 



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ | 13:22 PM | نویسنده : يه دوست |
 

 

زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.

تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.

 زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست  "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"، شروع کن تا بزرگ شوی ...

اگر قبل از رفتن کسی خوشبخت بودید ؛ بعد از رفتنش هم می توانید خوشبخت باشید...

باد با چراغ خاموش کاری ندارد ؛ اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

ما فقط برای یک بار جوان هستیم ؛ولی با یک تفکر غلط می توانیم برای همیشه نابالغ بمانیم ...

بخشش؛ گذشته را دگرگون نمی سازد؛ ولی سبب گشایش آینده می شود...

و در آخر :
ما نمی توانیم تعیین کنیم چند سال زنده خواهیم بود؛ اما می توانیم تعیین کنیم چقدر از زندگی بهره ببریم...

نمی توانیم تک تک اعضای صورتمان را انتخاب کنیم؛ اما می توانیم انتخاب کنیم که چهره مان چگونه به نظر برسد...

نمی توانیم پیش آمدن لحظات دشوار زندگی را متوقف کنیم؛ اما میتوانیم تصمیم بگیریم زندگی را کمتر سخت بگیریم..



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 15:34 PM | نویسنده : يه دوست |

 

همیشه زیباترین هایت را جاری کن

  "جهنم" مکانی جغرافیایی در جایی نیست

       بلکه حالتی از روح ناراضی است!!

          رضایت درون یعنی "بهشت"

"آرامش" هنر نپرداختن به مسائلی است...

    که حل کردنش سهم


        خداست...



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ | 12:41 PM | نویسنده : يه دوست |
special prayer for healing the patient دعای مخصوص برای شفای بیمار

 

لوییز هی:

درکتاب شفای درون میگه: تمام بیماری ها از افکار سرچشمه میگیرند

یعنی افکار ما هستند که بیماری ها را تولید میکنند

مثلا سرطان ناشی از نبخشیدن است، بیماری قند بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن

سردرد انتقاد از خود وترس، زکام آشفتگی ذهنی،

درد نیاز به محبت وآغوش گرم ،فشار خون مشکل عاطفی دراز مدتی که حل نشده

پس باید ذهن مان را بشوییم دیگران را ببخشیم خودمان را ببخشیم

بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده حتی خودمان

 گذشته را رها کنیم  ولباس شادی به تن کنیم  وکارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی آییم به خدا بسپریم

تا از بیماریها رهایی پیدا کنیم



تاريخ : دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ | 15:30 PM | نویسنده : يه دوست |
 
زیباترین انسانهایی که دیدم چشم رنگی ها نبودند،

قد بلندها،لب برجسته ها،مو بلوندها هیچ کدام زیباترین نیستند

آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند،زیباترین نیستند.

زیباترین ها فقط شبیه به حرفهایشان هستند،و چقدر دوست داشتنی اند
 
انسانهایی که شبیه به حرفهایشان هستند

آنهایی که بوی انسانیت از ده متریشان به مشامت می رسد

آنهایی که چایت کنارشان سرد میشود و ارامششان در وجودت رخنه میکند.

اگر در زندگیتان یک زیباترین دارید،قدرش را بدانید.

آنها بسیار اندک اند.
 


تاريخ : سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ | 10:9 AM | نویسنده : يه دوست |
 

 

همه مداد رنگی ها مشغول بودند ، به جز مداد سفید !!!
هیچکس به او کار نمیداد.
همه میگفتند : تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها ، تو سیاهی شب گمشده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر ستاره کشید ...... که کوچک و کوچکتر شد
صبح ، توی جعبه ی مداد رنگی ها
دیگه مداد سفیدی وجود نداشت و جای خالی او هم با هیچ رنگی پُر نشد
به یاد هم باشیم ، شاید فردا ، ما هم نباشیم .......



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ | 14:12 PM | نویسنده : يه دوست |

به سوی پاییز، پاییزی که احساس را در دلم دوباره زنده میکند

دلتنگ قدم زدن در کوچه باغ ها ، فرار از غم ها ، به سوی تویی که تمام هستی منی

ماه ابان می تابد بر سرزمین بی مهری ها ، ماهی به رنگ عشق…

سخت گذشت فصل های بی محبت ، و باز آمد پاییز پر از طراوت…

کاش خزان نمیگذشت ،برای منی که از بهار هیچ خاطره ای دگر ندارم….

بوی عطر پاییز و آرامش من با صدای خش خش برگها ، با آمدن نم نم بارانها و باز می آید

ابرها ، می وزد آن بادی که با خود عشق را به همراه می آورد

رنگهای تکراری ، در فصل های تکراری ، پاییز هزار رنگ با دلی یکرنگ….

من و پاییز و یک دنیا عشق ، و اینبار با حس و حالی دیگر به دیدار خزان میروم…

خزانی که با تو آمد و زندگی ام را لبریز از حس عشق و محبت کرد…

و من به شوق دیدن پاییز گذراندم فصل های بی روح را ، من به عشق خزان به انتظار ماندم انتظاری برای ماندن ،

با نگاهی دیگر دنیا را دیدن….

برگها میریزند ، تا درختان رها شوند از اینهمه سنگینی بر روی خود اشکها از چشمانم میریزند

تا دلم رها شود از اینهمه غم درون خود….



تاريخ : جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ | 12:30 PM | نویسنده : الهام |


ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭ , ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻓﻘﻂ ﻏﻤﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ !!

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﺪﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ

ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺗﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩ , ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ..

ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﺗﺮ ﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ.



تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ | 17:24 PM | نویسنده : الهام |
 

دسـت بـه “صورتـم” نـزن !

می تـرسم بیـفتـد

نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !

و بعــد

سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد

و بـاز

من بمانم و تنهــــــایی …!!!

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ | 8:48 AM | نویسنده : منتظر |

http://www.axgig.com/images/61621962912438670983.jpg

 

خیال کن ...

همین که دلتنگ کسی هستی که نیست

که بی آغوشش آرام نمی شوی

که فقط خیالش مال توست

که خاطرش هرگز غروب نمی کند

                                     که حرفهای زیادی برای گفتن داشتی و نشنیده رفته

که هیچ رویایی برای خواب تو نداشت

که جاودانگی عشق یک واژه است

که نطفه هر چه خاطره را در رویا بسته اند

که امید جز یک مشت خیال نیست

که در هیچ بودنی ماندنی نیست

که همه ی دارایی ات همین دل است

که به امانت برده است

خیال کن

زندگی یعنی همین



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ | 11:12 AM | نویسنده : يه دوست |
 

 

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas17/30.jpg

 

 

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :


“بیخـــیآل“…

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ | 12:30 PM | نویسنده : منتظر |
 

به قول حسين پناهي:

 

در زندگي گاهي باخته ام !!

 

گاهي با كسي ساخته ام!!

 

گاهي گريه كرده ام!!

 

گاهي بخشيده ام!!

 

گاهي فريب خورده ام !!

 

گاهي افتاده ام!!

 

گاهي در تنهايي مرده ام!!

 

اما حال زمانش رسيده كه بگويم : من از تمام اينها درس آموخته ام!!اكنون خوشحالم كه خودم هستم

 

. شايد ساده باشم!! اما صادقم. من خودم هستم!! و اين برايم كافيست......

 

خدايا ...

 

بابت هر شبي كه بي شكر سر بر بالين گذاشتم

 

بابت هر صبحي كه بي سلام به تو آغاز كردم

 

بابت لحظات شادي كه به يادت نبودم

 

بابت هر گره كه به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم

 

بابت هر گره كه به دست خودم كور شد و مقصر تو را دانستم

                     

  مرا ببخش

 

كمكم كن كه بفهمم تو كنار مني  نه رو به روي من ......

 

 

                                                   



تاريخ : شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۳ | 8:37 AM | نویسنده : منتظر |

 

مــے لـــرزכ ؛

כلــمـ را مـےگــویــمـ ، 

وقتـے ڪــﮧ لبــפֿــنـכتــ ، رو بـــﮧ مـטּ باشـכ...

 

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳ | 8:36 AM | نویسنده : منتظر |

امير 

عيدت مبارك

نميدونم چي بگم

ولي خيليا بازم منتظرتن

چون همه ازت بي خبرن

نبودنت، يهويي رفتنت برا همه گنگه

نميدونم به اوناييكه سراغتو ميگيرن چي بگم

مثلا به مهشيد خانوم، الميرا خانوم و خيلي از دوستاي ديگه كه حتي من آدرس وبشونو ندارم و نميشناسيم همو

حرفاييكه خودت گفتي رو بگم؟

آخه به نظرت با اين حرفا ميشه دل مارو آروم كني امير؟؟؟؟؟

دارم آتيش ميگيرم از اينكه بيشتر از يه سال شده كه ديگه بهم نميگي:

 غول چراغ جادوي من

 ستاره تمام شبهاي تاريكي مطلق من

 ماهان تابان شبهاي غربت من

 

امير

خيلي دلم برات تنگ شده.

ميخام اين حرفاييكه بهم گفتي رو بزارم تو وبت شايد بقيه كسايي هم كه مثل من از نبودنت آزار ميكشن يه كم آروم شن.

 

 

 

 

سلام

 

 

می دونی وقتی این نوشته ها رو داری می خونی باید خیلی خیلی خوشحال باشی ازاینکه دیگه

مرزی بین ما وجود نخواهد داشت و هیچ چیزی نمی تونه ما رو از هم دور کنه پس حالا بخند با

صدای بلند زود باش می خوام صدای خنده هاتو بشنوم بخند دیگه چون دیگه من صحبت از

دلتنگی نمی کنم چون الان که اینها رو می خونی باید دقیقا الان روبه روت باشم

روبه روی هر آنچه که تا به اینجا از آن دور بودیم

هی هی هی ....

بخند دیگه ما با هم کلی حرف زدیم که هیچ چیزی ما رو نمی تونه از هم جدا کنه 

.

.

.

.

.

.

 امیرت تموم شدنی نیست من همیشه در کنار شما خواهم بود

چون بدون شما کسی رو ندارم . تازه در کنار شما  و تو این شرایط پیش اومده خیلی چیزها یاد

گرفتم:

اینکه سکوت تنها درسی هست  که ما نمی تونیم اونطور که باید باشه  یاد  بگیریم .

اینکه هیچ وقت نتونستیم که به خودمون اونجوری که بایده احترام بذاریم .

اینکه تنها  ترس از داشتن مشکلات می تونه به راحتی انسان را تو خودش بکشه نه خود انسان .

اینکه حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .

اینکه نگذاریم عصبانیت هامون  بر ما چیره بشه .

اینکه که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر بدیم .

اینکه خونسرد باقی بمانیم و هیچ وقت یک طرفه به قاضی نرویم .

اینکه آرامش یه نعمت خیلی خیلی بزرگه البته اگر این شانس رو داشته باشیم تا  قدر اون را بدونیم .

اینکه بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .

اینکه پولدار باشی هیچ وقت برات نمی تونه شخصیت بیاره.

اینکه اگه تو بهترین کشور دنیا هم که باشی فقط خواست خدا هست که می تونه چیزی رو تغيیر بده .

اینکه زندگی کردن و واسه اون جنگیدن خیلی بهتر از مردنه .

اینکه مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .

اینکه گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی  تازه می فهمی از درد های کوچک است که همش ناله

میکنیم اما وقتی درد بزرگتر باشه اونوقت لال میشیم.

 

خداحافظی نکردم چون قرار نیست نبودنی تو کار باشه پس ما همه باهمیم  بگذار تقدیر هر چه میخواهد ورق بزند.../

 

سه چیز را با احتیاط بردارین

 

قدم،قلم، قسم

 

سه چیز را پاک نگه دارین

 

جسم،لباس،خیال

 

از سه چیزکار بگیرین

 

عقل،همت، صبر

 

از سه چیز خود را دورنگهدارین

 

افسوس، فریاد، نفرین

 

سه چیز را آلوده نکنیم

 

قلب، زبان، چشم

 

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نكنيم

 

خدا، مرگ و دوست

 

 

اميرم

از خدا ميخام هرجا كه هستي شاد باشي

هميشه به يادتم

 

 



تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۳ | 13:2 PM | نویسنده : منتظر |

 

"اگر دلت گرفته 

سکوت کن... 

این روزها کسی 

معنای دلتنگی را نمی فهمد."

 

 



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ | 10:50 AM | نویسنده : منتظر |

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما فقط باید سکوت کنی 

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود

گاهی دلگیری..

شاید از خودت و شایدم از دیگری 



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ | 19:25 PM | نویسنده : يه دوست |

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

 

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۳ | 19:48 PM | نویسنده : يه دوست |
 

میخواهم امشب تا سحر، ستاره بچینم.
از تمام بندهای «جوشنم»، تمنّا می بارد
دروازه های اجابت  جرأت استغاثه ام را دو چندان می کند.
دریچه ای رو به ملکوت و خدایی که در این نزدیکی است

مُصحف تو را پیش رو می گشایم.
تو را به حق اسماء جلاله ات، تو را به حق کرامتی که سابقه آن را بر روح و جانم نمایانده ای، تو را به حق عنایتی که در سایه سار آن، سال هاست ریزه خوار سفره نعمتت بوده ام، بر من ببخش همه نافرمانی هایم را، ای خوب بی همتا!
زیر سایه کلماتت، زیر سایه کتاب مقدّس نشسته ام؛ بِکَ یا اللّه  بِکَ یا اللّه
تو را به نام تو می خوانم؛ «یا مَنْ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی»
از شعله های عذابت بیم دارم؛ «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهرَبُ الْخائِفوُن»
بنده شرمسارت را بپذیر، «یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُدینُون»
با تمام اشتیاقم به سویت آمده ام؛ سرمایه ام، محبّتی است که به عالم نمی دهم؛ «یا مَنْ بِه یَفْتَخِرُ المُحِبُّون» شکوه های دلم را می دانی.
آب توبه، چشم هایم را صیقل می دهد؛ امشب، سرنوشت مرا در «ماورا» رقم می زنند
دستگیره های دعا، مرا به تو می رسانند؛ از خودم خالی می شوم.
تمام حرف هایم مسجّع شده اند؛
«اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب»
آهنگ بغضم، سکوت شب را می شکند
همه پُل ها کوتاه شده اند. آسمان، روی دست هایم، بذر امید می پاشد. با دلم عهد کرده ام از نور آغاز شوم، عهد کرده ام، عهد نشکنم
گویند صدای بال فرشتگان، در تمام فضا منتشر می شود.
هوای این شب ها، عطر اجابت می دهد.
این شب های تا سحر روشن را به هیچ شب و روز و ساعتی نمی دهم؛

لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
بر چشم هایم نور بصیرت ارزانی دار، یا أَبْصَرُ مِنْ کُلِّ بَصیرٍ
می خواهم این ثانیه ها را به تمام زندگی ام پیوند زنم.
می خواهم این رکعت ها را به تمام نمازهایم سرایت دهم، می خواهم بر تن تمام واژه هایم، «جوشنی» بپوشانم از جنس نور و نیاز و اجابت(( آمین))



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | 21:25 PM | نویسنده : يه دوست |
عکس عاشقانه
 

کاش می شد در زمان عاشقی

 

عشق را در هر کجا فریاد زد

 

در زمان گیر دار زندگی

 

لحظه ها را یک به یک احساس داد

 

کاش می شد در شمار لحظه ها

 

عشق بی قید و قفس را یاد کرد

 

در حضور گرم و پرشور دو دست

 

عشق را اینچنین نجوا کرد





تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۳ | 19:11 PM | نویسنده : يه دوست |

 

http://axgig.com/images/62538531612987469583.jpg

 

دلم

 

 بهانه ی" تو"را دارد!

 

میدانم که می دانی بهانه چیست؟

 

بهانه

 

همان است که شب ها خواب از چشم خیس من می دزدد

 

بهانه

 

همان است که روزها میان انبوهی از آدمها چشمانم را پی تو می گردادند..

 

بهانه

 

همان صبری است که به لبانم سکوت می دهد تا گلایه ای نکنم از نبودنت.....

 

 



تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳ | 19:0 PM | نویسنده : يه دوست |

 

  خنده زیبایت را ماهاست درتمام وجودم  نگه داشته ام

 

آن زمان که صورت زیبایت را در ذهنم بیاد می اورم  اتش برجانم میزنی  

 

شبهایی که دلتنگی دیوانه ام میکنه باز همین تو را در آغوش میکشم

 

اتش قلبم را با سردی وجودت کمی سرد میکنی

 

برسینه ام میفشارمت تا فشار قلبم تسکین یابد

 

ومثل هرشب با اشکهایم تمام روحم  را میشویم

 

و تو لبخند میزنی ومن از دوریت دیوانه میشوم

 

ای قاب عکس زیبا تو با ارزشترین دارایی منی

‎‎

 

 

 

 



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ | 20:26 PM | نویسنده : يه دوست |

 

 

خیلی وقته است ندیدمت دلم برای صدایت پرمیکشه ‎

دلم تنگ چشمانت شده     

 تنگ حرف زدنهایت   ‎

امشب روز دیگر و هوا هوای دیگری برام شده

بوی عشق می آید ‎

و صدای عاشقی‎

احساس  خیلی خوبی دارم ‎

تمامت را احساس میکنم‎

عطر روحت تمام اتاقم را پرکرده است‎

نمی بینمت اما میدانم که هستی ‎

وقتی درحسم آرام به من می گویی

دلم خیلی خیلی خیلی

برایت تنگ شده است‎

خوشبختی را باتمام وجودم به آغوش میکشم



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ | 20:6 PM | نویسنده : يه دوست |
 

از دور دوستت داشتم !

بی هیچ عطری

آغوشی

نگاهی

یا حتی بوسه ای

تنها دوستت داشتم …

اما حالا كه نيستي …

چه کنم با اینهمه وابستگی؟

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ | 15:53 PM | نویسنده : منتظر |